تبليغاتX
علمی هنری و ورزشی
اطلاعات علمی هنری ورزشی
همیشه از دو چیز تو زندگی بدت بیاد

۱-تو زندگی یکی بهت زور بگه

۲-یکی واست کاری انجام بده بعد سرت منت بذاره

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 19:47  توسط سید حسین موسوی | 
بزرگترین لذت زندگی، داشتن یک دوست خوب است. کسی که بفهمد ، ناگفته هایت را. گفته هایت را. سکوتت را. و همه آنچه هستی...
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 14:37  توسط سید حسین موسوی | 

دقیقه های دلتنگ ، ثانیه های لبریز
صدای پای خش خش ، دختر برگ و پاییز

گل پونه های وحشی ، نسترنای بی تاب
نگاه آبی ِ عشق ، دختر مهر و مهتاب

پنجره ها رو وا کن ، برگا شدن طلایی
تکیه بده به ابرا ، دلا شدن هوایی

با ریتم خیس بارون ، برقص میون باغچه
اُرکیده رو صدا کن ، برای خواب ِ طاقچه


تو حسرت ِ نگاتن ، پنجره ها ی دلتنگ
همنفس ی صداتن ، قناریای خوشرنگ

خورشید ماه مهری ، نارنجی و طلایی
زردی عطر لیمو ، تلخی آشنایی

چشمای جاده گریون ، صورت ی کوچه خیسه
ستاره تا ستاره ، شب از تو می نویسه


من بودم و تو بودی ، پرنده  بود و پرواز
غزل ترانه می شد ، تو کوچه باغ آواز

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 14:36  توسط سید حسین موسوی | 
نمی دانم
نمی دانم محبت را بر چه کاغذی بنویسم
که هرگز پاره نشود
بر چه گلی بنویسم
که هرگز پرپر نشود
بر چه دیواری بنویسم
که هرگز پاک نشود
بر چه آبی بنویسم
که هرگز گل آلود نشود
و بر چه قلبی بنویسم
که هرگز سنگ نشود

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 14:36  توسط سید حسین موسوی | 
دنیا را نگه دارید !!!می خواهم پیاده شوم!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 14:36  توسط سید حسین موسوی | 
السلام علیک یا ابا صالح ادرکنی *** تقدیم به او که آمدنش را به جان خریداریم : بیا که نقش تو در منظر دلم باقی است صدای پای تو در خاطر دلم باقی است کجا خیال تو از یاد من تواند رفت ؟ که نقش روی تو در منظر دلم باقی است اگر به چشمه چشم دگر سرشکی نیست بیا بیا که هنوز آذر دلم باقی است
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 14:36  توسط سید حسین موسوی | 
سردی دستانت

چنان وجودم را گرم کرد

که تا ابد هیچ خورشیدی

اینگونه گرمم نمی کند

گاهی

محتاج می شوم به همین سردی

که دریغش می کنی از من

و چه ناباورانه

تمام خستگی ام را ترک می کنی

من می مانم و من....

من می مانم و سرمایی که دیگر هیچ وقت گرمم نخواهد کرد
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 14:35  توسط سید حسین موسوی | 
تولد واژه ای ست در پی معنا شدن مفهومی است در تب و تاب رسیدن تولد گاه بهانه ای ست برای دلتنگِ خود شدن شانه ای ست برای جستجوی خویش تولد گاهی بهانه ای ست برای یك جمع دوستانه برای چند لحظه با هم خندیدن(هر چند به ظاهر) برای خرید یك شاخه گل برای جاری شدن یك قطره اشك و كشیدن آهی از سر دلتنگی تولدعلامتی است پر معنا در سر رسید زندگی ما گاه بهانه ای ست برای نوشتن یك متن یا سرودن یك شعر تولد گاه بهانه ای ست برای فریاد بودن رهایی از پیله ی تنهایی و اندكی به دنبال خود گشتن تولد مفهومی ست ناپیوسته در زندگی امروز ما و عشق مفهومی ست پیوسته(اگر دریابیم) با عشق زندگی كن تا پیوسته متولد شوی تولدت مبارك. بهترین ها رو برات آرزو میكنم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 14:35  توسط سید حسین موسوی | 
نه دربندم نه آزادم نه آن لیلا ترین مجنون نه شیرینم نه فرهادم نه از آتش نه از سنگم نه از رومم نه از زنگم فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دلتنگم چه غمگینم چه تنهایم نه پنهانم نه پیدایم نه آرامی به شب دارم نه امیدی به فردایم چه امیدی . چه فردایی چه پنهانی . چه پیدایی اگر خوشحال اگر غمگین چه فرقی داره تنهایی
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 14:35  توسط سید حسین موسوی | 
نقاش بی همتا

نقاش بی همتا
زندگی هم زشت و هم زیباست
گر که زشتی آفریدی
زشتی اش در قعرشب پیداست
گر که زیبایی
یقین می ماند و خود
نقش بی همتاست
پس تویی نقش آفرین
نقاشیت یکتاست
می کشی نقش پری
تا آورد از  آسمان رازی
کزان روشن شود دنیا
میکشی دیوی که باشد بی سرو پا
می وزد توفنده بادی
غردو ویران کند هرجا
بازوانت پر توان
خود می کنی تقدیر خود
یا زشت یا زیبا
پس تویی نقش آفرین نقاش بی همتا......

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 14:34  توسط سید حسین موسوی |